مکتب‌ هنر و معماری باهاوس در تقابل با حکومت آلمان نازی

فلانور کوئیر در شهر دگرجنس گرای پست مدرن
فلانور کوئیر در شهر دگرجنس گرای پست مدرن
دی 19, 1402
زنان خاورمیانه و شمال آفریقا در حال بازپس‌گیری فضای عمومی
زنان خاورمیانه و شمال آفریقا در حال بازپس‌گیری فضای عمومی
دی 19, 1402
نمایش همه
مکتب‌ هنر و معماری باهاوس در تقابل با حکومت آلمان نازی

مکتب‌ هنر و معماری باهاوس در تقابل با حکومت آلمان نازی

نویسنده: هادی عبداللهی

«ما میخواهیم معماری روشن و زنده ای پی ریزی کنیم که منطق درونی اش عریان و مششع باشد و در پس دروغ ها و حقه ها پنهان نشده باشد.»
جمله ی فوق بخشی از بیانیه ی معماری مکتب باهاوس، یکی از مدارس پیشرو هنر و معماری مدرن است که در آن هدف خود را خلق معماری مدرن برای جامعه ی تکثر گرا و همسو با سرعت روز افزون ماشین و برتری عملکرد بر فرم و تزئینات میدانست. امروزه نیز پس از گذشت بیش از ۸۰ سال همچنان آموزهای این مکتب/مدرسه، علی الخصوص در زمینه ی معماری کاربرد دارند.
معماران مکتب/مدرسه باهاوس خواهان خلق ساختمان هایی شفاف، عملکرد گرا، فاقد نمادگرایی و نفی تبلیغ یک ایدئولوژی خاص بودند، در ساختمان مدرسه باهاوس در شهر دسائو، هیچ قسمتی از بنا بر قسمت دیگر ارجحيت نداشت و ساختمان تنها بر اساس عملکرد، دسترسي و راحتی استفاده کنندگان طراحی شده بود، معماران متاثر از مکتب باهاوس حتی برای اولین بار محیط کارخانه‌ ها و مراکز صنعتی را نیز باز طراحی کرده سعی کردند آن محیط ها را نیز به شکل مطلوب کار درآورند.
اما دیری نپایید که مانعی بزرگ در برابر سبک مدرن و کثرت گرا ی باهاوس قرار گرفت.
همزمان با قدرت گرفتن حزب ناسیونالیسم در آلمان، رهبران و هواداران حزب در جهت ایجاد یک دولت مرکزی که اشرافیت کامل بر تمام کشور داشته باشد شروع به تعريف ارزش های ناسیونالیستی و نفی جامعه‌ کثرت گرا کردند.
رهبران حزب نازی، شیوه ی فدرالی حکومت آلمان را تغییر داده و ارزش ها و نمادهایی از دنيای روم و یونان باستان -که همواره یادآور عظمت و شکوه یک امپراطوری باستانی بودند-را وارد تبلیغات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود کردند.
مدرسه با عوض کردن سه رئیس و سه بار جابجایی از شهری به شهر دیگر (وایمار، دسائو و سر انجام برلین) نتوانست جایگاهی در حزب دیکتاتوری نازی پیدا کرده و با انواع فشارها و برچسب های سياسی سر انجام در ۱۹۳۳ تعطيل شد. حزب حاکمه بلافاصله مانند تمامی حکومت های خودکامه ی تک حزبی،معماری سنگی عظیم، با حجم های صلب و وهم برانگیز و همچنین با تزئینات فراوان که محسور کننده برای دوست و دشمن بود را برگزید. در ادامه ی نوشته سعی بر معرفی مقدمات شکل گیری مکتب‌/مدرسه باهاوس و همچنین معرفی معماری و بناهای ساخته شده در حکومت آلمان نازی خواهیم پرداخت.

مقدمات شکل گیری باهاوس

هنر و معماری مدرن در اتریش و آلمان ابتدای قرن بیستم همزمان با دیگر جریانهای هنر نوگرای اروپایی شکل گرفت.
اتو واگنر(1918-1841)
آدولف لوس(1870-1933)
یوزف هوفمان (1870-1956)
یوزف ماریا اولبریخ (1867-1908)
پیتر برنس(1868-1940)
از جمله معمارانی بودند که در شکل گیری معماری مدرن در اتریش و آلمان نقش داشتند. از جمله ی این بناها تالار پس انداز اداره پست وین ، اثر اتو واگنر که بدون کوچکترین تزئینی، از فلز و شیشه برای ایجاد یک فضای پرنور و بی مانع استفاده شده است.

خانه ی اشنایدر اثر، آدولف لوس

که پیش درآمدی بر شکلهای مکعب وار ساده موسوم به سبک بین المللی در معماری است. این خانه تمام بدون کوچکترین تزئیناتی است. کارخانه ی توربین سازی AEG    که در 1908 در برلین و توسظ معمار پیتر برنس ساخته شد برای اولین بار طراحی معماری را در محیظ کارخانه ای وارد کرد، بدین صورت رفاه و آسایش کارکنان در یک محیط صنعتی برای اولین بار مورد توجه قرار میگرفت مهمترین کار یوزف هوفمان ، مشارکت در تاسیس مجموعه کارگاههای هنر مدرن ، موسوم به کارگاههای وین است. کارگاههای وین در سال 1900 تاسیس تاسیس شدند.استفاده از ماشین در خلق آثار و توجه به کاربردی بودن تولیدات و تزئینات کم از خصوصیات بارز این کارگاهها بودند. سپس در آلمان نیز مشابه این کارگاهها ، بنام کارگاههای آلمان نیز تاسیس شد. با تجربه های حاصل از این کارگاهها ، در سال 1907 اتحادیه کار یا صنایع دستی آلمان (دویچر ورکبوند) تشکیل شد که سلف مستقیم مدرسه باهاوس(یکی از موثرتین مدارس در تکامل هنر و معماری ممدرن) است.

تاسیس باهاوس

مدرسه ی باهاوس به معنی (خانه ی معماری) در ۱۹۱۹ با ادغام دو مدرسه ایالتی هنرها و صنایع دستی در وایمار توسط والتر گروپیوس، تاسیس شد. هسته ی مرکزی تدریس در مدرسه ی باهاوس را یک دوره ی پایه تشکیل می داد که هدفش رهانیدن فراگیرنده از تجربه ها  و تعصبات گذشته بود. و بخش بزرگی از مقابله متوجه آن تعداد از سنت های کلاسیک میشد که همچنان بر آکادمی ها مسلط بودند. (وحدتی عام که تمام نیروهای متضاد در آن به حالت تعادل مطلق همزیستی خواهند کرد.قسمتی از بیانیه ی باهاوس در ترویج ایده ی کثرت گرا ) در 1925 مدرسه به شهر دسائو منتقل شد و ساختمان جدید و مشهور آن با طرح کاملا مدرن و کاربردی و دیوارهای شفاف و با اصل برابری تمام قسمتهای ساختمان بدون برجسته سازی یا تاکید بر قسمت خاصی ساخته شد. برنامه آموزشی گروپیوس برای معماری در باهاوس بدین صورت بود: ما میخواهیم معماری روشن و زنده ای پی ریزی کنیم که منطق درونی اش عریان و مششع باشد و در پس دروغ ها و حقه ها پنهان نشده باشد، ما خواهان نوعی از معماری هستیم که بر دنیای ماشینی، رادیوها و اتومبیل های پرشتاب ما منطبق باشد. همان که کارایی اش به روشنی از تناسب شکل هایش با همدیگر خوانده میشود.

مقدمات ظهور حکومت رایش سوم

با روی کار آمدن حزب ناسیونالیسم با رهبری آدولف هیتلر، به سرعت ارزشهایی به جامعه تحمیل شد که در مغایرت کامل با اصول مدرسه بود. نازی ها نیز مانند تمام دیکتاتورهای تمامیت خواه خواهان مراجعه به قسمت باشکوهی از تاریخ بودند تا با بر اساس آن و با خلق بناهای عظیم و با مصالح سنگی و حجم های صلب وهم برانگیز،بزرگی خود را به مخاطبان یادآور شده و مخالفان خود را کوچک قلمداد کنند. شخص آدولف هیتلر  امپراطوری روم را تحسین میکرد و معتقد بود برخی آلمانیهای باستان در طول زمان به بخشی از اساس آن بدل شده بودند و روی آن اثر گذاشته بودند. او رومیان را یک امپراطوری اولیه آریایی میدانست و معماری آنان را به شیوه ای بدیع که هم از نئوکلاسیسیم و هم از آرت دکو الهام گرفته بود شبیه سازی میکرد او همچنین دستور ساخته شدن یک طاق نصرت به شیوه گذشتگان را داد.حکومت رایش سوم ، معماران خودش را نیز داشت ، از جمله ی آن یکی معمار آلبرت اشپر بود که لقب معمار ارشد هیتلر را داشت. او از آدولف هیتلر دستور گرفت بناهایی چون کاخ صدارت عظمای رایش و استادیومم تسپلینفلد در نورنبرگ (محل رژه های حزب) را بسازد. او همچنین طرحهایی در مقیاس بزرگ هم برای بازسازی برلین داشت. همه ی این طرحها با ساختمان های عظیم یادآور شکوه امپراطوری های باستان طراحی شده بودند. استادیوم تسپلینفلد در نورنبرگ، یک بنای عظیم با گجایش 340000 نفر بود ، تریبون آن از محراب پرگاموم در آناتولی تاثیر گرفته اما در مقیاسی بسیار عظیم تر ساخته شده بود.130 چراغ ضد هوایی جلوه ای عظیم به جایگاه میداد این محل در بین اعضای حزب به کلیسای نور و در میان دشمنانشان به کلیسای جامعی از یخ تعبیر میشد. در 1937 پایون آلمان در نمایشگاه بارسلونا، شامل یک حجم مکعب صلب و عقابی مهاجمم روی آن میشد که دقیقا روبروی غرفه ی شوروی قرار گرفته بود. عمارت صدارت عظمای رایش که در طی 9 ماه در سال 1938 ساخته شده ابعاد عظیمی داشت ، نازی ها چنان در رویاهای باستانگرایانه خود غرق بودند که مفهومم ارزش خرابه را اختراع کردند به این صورت که همانند بناهای روم و یونان باستان باید ساختمانهایی بسازند که حتی قرنها بعد از تخریب شدن و خرابه ماندن نیز یادآور شکوه حکومتشان باشد. قطعا حکومتی که قصد پاکسازی نژادی در سرزمینش را داشت نمیتوانست هیچ یک از آموزه‌های مکتب/مدرسه ی باهاوس را تحمل کند. در ۱۹۲۸ بر اثر تداوم فشارهای سیاسی والتر گروپیوس استعفا داده و ریاست مدرسه به هانس مایر رسید . گرايش های کمونیستی مایر، مدرسه را بیش از پیش دچار بحران کرد. مدرسه باهاوس در دسائو، متهم شده بود که به پایگاهی برای مخالفان حزب تبدیل شده است. سرانجام،همزمان با انتقال مدرسه به برلین، میس وندروهه به ریاست آن رسید اما تلاش های میس وندروهه نیز در جهت حفظ مدرسه بی نتیجه ماند و در ۱۹۳۳ برای همیشه تعطيل اعلام شد. اکثراساتید و دانش آموختگان مدرسه به ایالات متحده مهاجرت کرده و در آنجا مشغول به فعالیت شدند . سبک رایج معماری جهان بعد از جنگ که سبک بین الملل نام گرفت، قسمت مهمی از مسیر تکامل خودش را از معماران مدرنیست مهاجر اروپایی وام گرفته است. بیانیه های مکتب/مدرسه ی باهاوس که خواهان معرفی جامعه ی کثرت گرا، شفاف، بدون نظام طبقاتی و احترام به نوع انسان و توجه برای آسایش و راحتی و صلح بود تا ابد مورد توجه باقی خواهد ماند اما هیچ کدام از بناهای عظیم دوره ی نازی پابرجا نماندند و همراه با رهبران و ایدولوژی خشن ایشان از بین رفتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *