هنر، اعتراض و فضای عمومی

اوربان هیپ هاپ، جنبشی در تقابل با کاهش فضای عمومی و خیانت به دموکراسی
اوربان هیپ هاپ، جنبشی در تقابل با خیانت به دموکراسی
دی 5, 1402
لابی گری دیاسپورای ارمنی - توسعه دیپلماسی سیاسی و جلب توجه رسانه های بین الملل
لابی گری دیاسپورای ارمنی – توسعه دیپلماسی سیاسی و جلب توجه رسانه های بین الملل
دی 5, 1402
نمایش همه
هنر، اعتراض و فضای عمومی

هنر، اعتراض و فضای عمومی

نویسندگان:  اشلی دان- مک پی کیوریتور-آلیسون رودنیک
مترجم: سئودا میرزازاده اصل

فضای عمومی از دیرباز به عنوان محل فعالیت‌ فعالان مدنی شناخته شده است؛ از سازماندهی تظاهرات گرفته تا نمایش هنر چریکی. در این میان، رسانه های چاپی – که به دلیل کثرت، ارزانی نسبی و سهولت تولید، و ظرفیت تیراژ بالا از سایر رسانه ها متمایزند – برای پاسخگویی به امکانات انقلابی که در فضای عمومی رقم می خورد، ایده آل بودند. در عصر ماقبل دیجیتال، هنر چاپ که یک‌پدیده بصری است موازی با جزوه ها، گزارش های خبری و سرمقاله ها پیش رفته است. امروزه، هنرمندان همچنان به هنر چاپ، برای نمایش و انتشار پیام‌هایی که از تغییرات اجتماعی حمایت می‌کنند، ادامه می‌دهند. آثاری که در ادامه این مقاله آمده اند، نقش هنر را در انقلاب‌ها، اعتراض‌ها و جنبش‌های فعال اجتماعی از قرن هجدهم تا کنون، بررسی می‌کند. برخی از تصاویر، سوابق رویدادهای اخیر هستند در حالی که برخی دیگر تفاسیری مفصل ارائه می دهند. وقتی به دقت بررسی کنید، متوجه خواهید شد که همه آثار، چشم اندازهای متمایزی را نشان می دهند. این آثار نمایانگر مبارزه در فضای عمومی بوده و کسانی را به تصویر می کشند که از فضای عمومی به عنوان محل کنشگری و مقاومت استفاده می کنند.

اشغال فضای شهری- قتل عام بوستون اثر پل ریور

اشغال فضای شهری به عنوان یک تاکتیک مقاومت، سابقه ای طولانی دارد و هنرمندان چاپگر اغلب آثاری را خلق کرده اند که در مورد رویدادهای مهم روز خبرداده و اظهار نظر می کنند. نمونه اولیه آمریکایی آن، قتل عام بوستون (1770) اثر پل ریور است که پنج سال قبل از وقوع انقلاب آمریکا، بوستونی‌های استعمارگر را در مقابل کت قرمزهای بریتانیا قرار می‌دهد. رویداد 5 مارس 1770 مستعمره ماساچوست را به سوی انقلاب سوق داد و این حکاکی که به طور گسترده توزیع شده بود در شکل دادن به افکار عمومی بسیار مؤثر واقع شد. قبل از این رویارویی خشونت‌آمیز، تنش‌ها افزایش یافت؛ چراکه دو هزار سرباز انگلیسی برای حفظ کنترل و جمع‌آوری مالیات در شهر مستقر شدند. در شب مورد بحث، مردم محلی شروع به پرتاب سنگ و گلوله های یخ به سمت یک نگهبان تنها که در خارج از اداره گمرک مستقر شده بود، کردند. پس از فراخوان نیروهای کمکی، درگیری رخ داده و در نهایت ختم به تیراندازی شد.
هیچ کس نمی داند چه کسی اول شلیک کرد، اما چاپ ریور، پنج آمریکایی کشته شده را به عنوان شهدایی معرفی می کند که توسط جلادان سنگدل تیرباران شده اند. تنها دو مرد مردند، اما با معرفی این رویداد به عنوان یک قتل عام، هنرمند توانست یک فریاد استمداد بصری ایجاد کند که به طور گسترده کپی و توزیع شد، و بسیاری از استعمارگران مردد را متقاعد کرد که به فکر ساقط کردن نظام سلطنتی باشند.

کمون شهر پاریس – نقاشی آرتور بوید هوتون

در سراسر قرن نوزدهم، چاپ، در انتشار اطلاعات و عقاید در مورد شورش های سیاسی بعنوان روشی ضروری باقی می ماند. به دنبال شکست فرانسه در جنگ فرانسه و پروس و سقوط ناپلئون سوم، هزاران نفر از مردم پاریس از طبقه کارگر علیه دولت جدید سلطنتی مستقر در ورسای شورش کردند و در 28 مارس 1871 پاریس را یک کمون مستقل اعلام کردند. هنرمند بریتانیایی و آرتور بوید هوتون، تصویرگر، در آن زمان در پایتخت فرانسه سکونت داشت. نقاشی های او که به صورت حکاکی روی چوب در مجلاتی مانند The Graphic و Harper’s Weekly منتشر شد، به مخاطبان بریتانیایی و آمریکایی کمک کرد تا قیام را متصور شوند. این تصویر از سنگر خیابان در هر دو نشریه به ترتیب در هشت آوریل و ششم مه 1871 ظاهر شد. این سنگر که با کالسکه‌های واژگون، مبلمان و سنگ‌فرش‌ها ساخته شده بود، نمادی قدرتمند و وسیله‌ای کاربردی بود که توسط آن انقلابیون فضای عمومی را در طول کمون پاریس اشغال کردند، همانطور که در انقلاب‌های قبلی 1789، 1830 و 1848 نیز چنین بود.

اعتصاب سازندگان – تئوفیل الکساندر استاینلن و فلیکس والتون

تئوفیل الکساندر استاینلن و فلیکس والتون، هنرمندان فین دو سیکل، هر دو در دهه آخر قرن نوزدهم درگیر اهداف آنارشیستی بودند. آثار آنها دو تصویر متضاد از معترضانی را ارائه می دهد که رو در روی ماموران ایستاده اند. طرح بازتولید شده فتومکانیکی استاینلن در بیست اکتبر 1898، به عنوان طرح روی جلد روزنامه لا فویل، که یک روزنامه تک برگ آنارشیست است، چاپ‌ شده بود. این شماره در مورد اعتصاب سازندگان گزارش داد که پروژه های ساختمانی عمومی بزرگی مانند محل نمایشگاه جهانی 1900 و سیستم جدید متروی  پاریس را متوقف کرد. دولت از ترس شورش، شصت هزار سرباز را به شهر فراخواند. استاینلن در پس‌زمینه‌ای از داربست‌ها، گروهی از کارگران را نشان می‌دهد که دست خالی ایستاده‌اند و به سربازان و تفنگ‌های بلندشان خیره‌شده اند. سکون پرتنش صحنه استاینلن در تضاد با هراس و گریز در اثر والوتون است، که در آن حضور مقامات را تنها معترضان سرکوب شده و فراری متوجه شده اند. برای انتقال حالت فوریتی متفرق شدن معترضان در تظاهرات خیابان پاریس به مخاطب، هنرمند، تراکم جمعیت شتابزده در یک سوم بالای اثر را با فضای خالی رادیکال پیش زمینه متوازن کرده است. این اثر گراورسازی (حکاکی روی چوب) که در مجموعه‌ای آوانگارد و با هدف راه یافتن به بازار لوکس در پورتفولیو گنجانده شده بود، هیچ اشاره‌ای به دلایل جرقه خوردن اعتراضات نمی‌کند – و شاید هدف او، جذاب تر کردن این اثر چاپی برای طیف وسیعی از مخاطبان بوده است.

عکاسی در جنبش‌های اعتراضی آمریکا – ریچارد هامیلتون

جنبش‌های اعتراضی آمریکا در دهه 1960 هنرمندان را تشویق کردند که با برش و فوکوس رویدادهایی که تصاویر آن‌ها در مجلات و تلویزیون منتشر می‌ گردد نظرات شخصی خود را منعکس کنند. در سال 1964 اندی وارهول به طور کنایه آمیری عکسی را که نشان دهنده اعتراض مسالمت‌آمیز سیاه‌پوستان بود،«شورش نژادی» عنوان کرد، اصطلاحی پرمعنی که او از محتوای مطبوعات معاصر که واکنشی تهاجمی به معترضان داشت، وام گرفته بود. عکسی که در ماه می 1963 در مجله لایف منتشر شده بود، مردان غیرمسلحی را نشان می دهد که در بیرمنگام آلاباما، مورد حمله سگ های پلیس قرار گرفته بودند. هنرمند عکس‌ اصلی را بزرگ کرده و آن را کمی از فوکوس خارج کرد. او جز برخی درختان، سایر جزئیات پس زمینه را نیز حذف کرد. در نتیجه، به نظر می‌رسد که ما، مانند معترضان، در میان سگان وحشی خطرناک و باتوم‌های ترسناک ایستاده‌ایم، عناصری که بر عدم توازن قدرت به صورت بنیادین تأکید می‌کنند.
ریچارد همیلتون نیز همانند وارهول از چاپ برای واکنش به رویدادهای غم انگیز که با تظاهرات عمومی صلح آمیز مرتبط بود استفاده کرد. این هنرمند در ماه مه 1970 در حال عکاسی از اخبار تلویزیونی بود که عکسی از یک دانشجوی معترض ضد جنگ در دانشگاه ایالتی کنت گرفت که توسط یک پاسدار ملی مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود. اثر جنجالی او، حول دانش‌جویی نقش بر زمین و خون‌آلود، متمرکز شده بود که برای خلق آن، از چندین صحنه استفاده کرد. این اثر، به طرز وحشتناکی تصاویری را که ریور سه قرن قبل در زمینه سمت چپ اثر قتل عام بوستون ارائه کرده بود را بازتاب می داد.

تخریب بناهای یادبود رژیم ها پس از سرنگونی

هنگام انتقال قدرت سیاسی، بناهای یادبودی که آوازه رژیم قبلی هستند، اغلب مورد ارزیابی مجدد، جابجایی یا تخریب قرار می گیرند. این نسخه چاپی یکی از همین واژگون سازی های دراماتیکی را که در 9 ژوئیه 1776 در نیویورک انجام شد، مستند کرده است. وقتی«پسران آزادی» و طرفداران انقلاب متوجه شدند که اعلامیه استقلال در فیلادلفیا امضا شده است، تصمیم گرفتند مجسمه جورج سوم را که در جوار برادوی و بولینگ گرین ایستاده بود را واژگون کنند. (که  بعداً برای ساختن گلوله ذوب شد.)  از قضا، بیشتر مردانی که در تلاشند تا مجسمه را پایین بکشند، سیاه پوستان برده و آزادی هستند که حق و حقوقشان با انقلاب آینده بهبود نخواهد یافت. همچنین، هنرمند آلمانی که این اثر را خلق کرده بود نمی دانست که نیویورک استعماری، چگونه به نظر می رسد و به اشتباه پادشاه را، به جای سواره در حالت پیاده نشان داده است. این تصویر همچنین توانست نمایی از چالشی بی سابقه برای سلطنت در سراسر اقیانوس اطلس به اروپایی ها ارائه کند.

گرافیتی و نقاشی های دیواری

نقاشی‌های دیواری -که برای عموم مردم در دسترس و قابل مشاهده اند- مدت‌هاست که هنرمندان و به ویژه نقاشان فعال مکزیک را که سابقه‌ای طولانی و قابل احترام در نقاشی دیواری دارند، به خود جذب کرده اند. خوزه کلمنته اوروزکو به همراه دیگو ریورا و دیوید آلفارو سیکوئیروس، «لس ترس گراندس» یا «گروه سه بزرگ» را تشکیل می دادند. لس ترس گراندس، اصطلاحی است که سه تن از اثرگذارترین فعالان حوزه نقاشی دیواری کشور را معرفی میکند. «گارد عقب» اثر Orozco بخشی از مجموعه‌ لیتوگرافی ها یا سنگ نگاره‌هایی را شامل می شود که بر اساس نقاشی دیواری او که در سال 1926 در مدرسه ابتدایی غیرانتفاعی ملی در مکزیکوسیتی ساخته شده است. اثر او، توده ای از سربازان غیرنظامی انقلاب مکزیک (حدود 1910 تا 1920) را نشان میداد. این افراد که از مردان، زنان و کودکان تشکیل شده‌اند، از نزدیک در کنار هم قرار گرفته‌اند و پشتشان بر تصویر است. آن ها همچنین، بر هویت گروهی و تلاش جمعی تاکید می کنند. برای به چالش کشیدن اوتوریته دیرینه، هنرمندان مدرن و معاصر اغلب به دنبال نمایش آثار خود در فضاهای عمومی غیر متعارف و متمایز از گالری ها و موزه های تجاری بوده اند. در دهه 1970، جنی هولزر شروع به پست کردن برگه‌های چاپی -که به آنها «Truisms» می‌گفت- به مکان‌هایی رندوم و از پیش تعیین نشده کرد. او، به بینندگان ناشناس این اجازه را می‌داد که در صورت تمایل، برگه ها را پیدا کرده و بردارند. تبادلی که با عنوان مداخله شناخته می‌شود. این نمونه، حاوی نقل قول‌های بی‌اعتباری است و خود اثر چاپی، بدون امضا است. این نوع ترقی گرایی اجتماعی که شامل عناصر طنز و پوچ است، از نمایشنامه نویس نامی، ساموئل بکت، تاثیر گرفته بود.

« گوریلا گیرلز» یا دختران پارتیزان

مجموعه‌ای از هنرمندان فمینیست که ناشناس ماندن خود را با پوشیدن ماسک گوریل در انظار عمومی حفظ می‌کردند، توسط صندوق هنر عمومی در نیویورک برای طراحی بیلبوردی در سال 1989 مأمور شدند. آنها از موزه مت بازدید کردند و آثار کمی از زنان هنرمند در آنجا موجود بود. اما در گالری هنرهای مدرن، نمونه های متعددی از بدن برهنه زنان به نمایش گذاشته شده است. این نابرابری باعث شد تا آنها این سوال را در پوستر نمادین مطرح کنند که: «آیا زنان برای ورود به موزه مت باید برهنه باشند؟»  صندوق هنر عمومی، در نهایت آن اثر را به عنوان یک بیلبورد رد کرد و دلایلی مانند «عدم وضوح» را برای رد آن مطرح کرد و باعث شد دختران پارتیزان، پوسترشان را در اتوبوس های شهری به نمایش بگذارند. پوستری که زن برهنه ای را در نقاشی ژان آگوست دومینیک انگرس La grande odalisque (1814) نشان می دهد که ماسک گوریل بر چهره دارد. این اثر علاوه بر انتقاد درمورد فقدان تنوع جنسیتی در موزه و دنیای هنر، همچنین توانست از منظر آفرینش اثری زیبا و چشم نواز نیز سروصدای زیادی ایجاد کند.

اشغال وال استریت

هنرمندان از دیرباز، جهت  توزیع و به نمایش گذاشتن آثار خود در مکان های عمومی، از قابلیت ذاتی حمل کاغذ استفاده می کنند  فلوچارت اعلامیه Occupation of NYC  توسط هنرمند و سازمان دهنده ای بنام«راشل شرگیس»، با گروه کاری فراخوان برای اقدام و سایر اعضای مجمع عمومی اشغال وال استریت، نموداری از شکایات نوشته شده جمعی از جنبش تسخیر وال استریت را نشان می دهد. این جنبش زمانی شکل گرفت که فعالان، پارک زوکوتی واقع در  منطقه مالی نیویورک را در پاییز 2011 اشغال کردند و خواستار برابری اقتصادی بیشتر پس از بحران مالی جهانی 2007-2008 شدند.  شرگیس و دیگران فلوچارت را به معترضان در زوکوتی دادند.  اثر جمعی دیگر،« بی عدالتی در هر نقطه از جهان،  تهدیدی است برای عدالت در سراسر جهان» می باشد که برای استفاده در اعتراضات علیه بی عدالتی نژادی سیستماتیک در پاسخ به قتل جورج فلوید و دیگر افراد سیاهپوست به دست پلیس ساخته شد. اعضای کارکنان مرکز عباراتی را پیشنهاد کردند که الیزابت کاستالدو، هماهنگ کننده استودیو، به عنوان پوستر طراحی و چاپ کرد. این مثال از سخنان دکتر مارتین لوتر کینگ الهام گرفته شده است که آن ها را در نامه ای از زندان در اوج جنبش حقوق مدنی در سال 1963 نوشت.

وومنیسم – تانکیا وورد

تانکیا وورد، در کار خود از وومنیسم (زنگرایی) استفاده می کند که  نظریه ای است مبنی بر تاریخ و تجربیات زنان سیاه پوست. خود این اصطلاح توسط نویسنده نامی، آلیس واکر ابداع شد. پوستر وورد که با جملاتی همچون« ما آنجا بودیم. ما اینجا هستیم. ما در آینده نیز هستیم.» مشهور است، زنی را نشان می دهد که نام اصلاح طلبان زن سیاه پوست، از جمله رهبران جنبش زنان آفریقایی آمریکایی و کسانی که برای حق رای مبارزه می کردند، بر روی لباس او نوشته شده است. می نویسد:«زنان سیاه‌پوست به حمایت و مبارزه در کنار گروه‌هایی که از حقوق خود بی بهره اند برای ایجاد آمریکایی عادلانه ادامه می‌دهند، اما به ندرت در جنبش‌ها به آنها اعتبار داده می‌شود.» این تصویر از روی جلد کتاب بازگشت به خانه (1969) الهام گرفته شده است، کتابی منصوب سونیا سانچز(نویسنده و فعال مدنی). سنجاق و یا پیکسل در نیمتنه بالایی این فیگور ادای احترامی به اموری داگلاس، وزیر فرهنگ حزب پلنگ سیاه است. این قسمت، برای دعوت از مشارکت ما و بقیه افراد خالی مانده است. این پوستر که در ابتدا به صورت نسخه باز در ژانویه 2020 توسط Du-Good Press منتشر شد، بلافاصله به علت تقاضای عمومی، دوباره منتشر شد.

منتشر شده در 6-مین شماره مجله «تجربه و شهر»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *